تموم ,سیلی ,تموم نمیشه 

هیچ وقت فکر نمیکردم دوباره بیام اینجا 

اما فکر کردم شاید آروم شم ذره ای هر چند احمقانه 

امروز یه روز پرخاطره ست...

یه روزی که رمق رو ازم گرفته..جونمو ازم گرفته ..

امروز سیلی خوردم..یه سیلی محکم و بجا از عزیزترین آدم زندگیم...

نمیگم حق باهاش نبود ؛ که بود... خیلی هم حقش بود..اونقدر محق بود که خفه خون گرفتم الان...

سیلی که زدی به جا بود ، خوب بود ، به موقع حتی 

ولی منو شکست ... دلمو هزار تکه کرد...

خدایا سه روز نیست که ازت حاجت خواستم...فکر نمیکردم با این شدت و حدت حاجتم رو روا کنی...

دستت درد نکنه خداجونم...

من تسلیمم..

من همیشه تسلیم بودم... چی دارم بگم اصلا... 

راست میگن تموم چیزای دوست داشتنی رو خدا ازت میگیره...

خداجونم بدجوری با بد کسی داری امتحانم میکنی...

نمیخوام بگم هر چی بود و شد تموم شد...

نه تموم نمیشه .... حداقل برای من تموم نمیشه ..

خدایا کمکش کن...من به درک...من تو این برزخ مهم نیست باشم..اما اونو کمک کن...اغثنا یا حسین... 

امام حسینم دست شما هم درد نکنه که حاجتمو  روا کردین...گله ندارم... فقط آرومش کن... 

ان شاء الله وعده دیدار من و شما  امام حسینم ، کربلا ، اربعین ...

 

منبع اصلی مطلب : دنیای بدون تو...
برچسب ها : تموم ,سیلی ,تموم نمیشه
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

اول بلاگ :